تبليغاتX
ثبت اقدامنا

 

نام: فاطمه بنت محمد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود: دخترم از اين جهت «فاطمه» ناميده شده كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است.

كنيه: ام‏ابيها وام‏النّبى (ص

القاب: صديقه، مباركه، طاهره، راضيه، مرضيه، زكيّه، محدّثه و بتول.

مشهورترين لقب آن حضرت «زهرا» است.

منصب: معصوم سوم و يكى از پنج بانوى قدسى. همچنين آن حضرت، دختر معصوم، همسر معصوم و مادر معصوم نيز هست.

تاريخ ولادت: بيستم جمادى الآخره سال پنجم بعثت.

برخى سال تولد آن حضرت را، دوم بعثت و برخى ديگر پنج سال قبل از بعثت پيامبر)ص سالى كه قريش، كعبه را تجديد بنا كرد، مى‏دانند. آن حضرت، آخرين دختر پيامبر اكرم ص) و محبوب‏ترين آنان نزد رسول خدا (ص) بود.

محل تولد: مكه معظّمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى

نسب پدرى: رسول خدا محمد مصطفى (ص) بن عبدالله بن عبد المطلب(ع

مادر: خديجه بنت خويلد. اين بانوى مكرّمه كه ام‏المؤمنين و جدّه ائمه‏معصومين ع) است، نخستين همسر و ياور پيامبر اكرم (ص

بود كه با جان و مال خويش در خدمت آن حضرت بوده و نهال اسلام را آبيارى و بارور كرد. به همين دليل خداوند متعال وى را دررديف زنان مقدس و عرشى قرار داده است. پيامبر اكرم(ص) درباره شخصيت خديجه و خدماتش فرمود:

وَاللّهِ ما أبدَلَنى اللّهُ خَيْراً مِنْها، امَنَتْ بى حينَ كَفَرَ النّاسُ وَ صَدَقَتْنى اِذْ كَذَبَنى النّاسُ وَ واسَتْنى بِمالِها اِذ حَرَمنى النّاسُ وَرَزَقَنى مِنْهاَ اللّهُ

الْوَلَدَ دُونَ غَيْرِها مِنَ النِّساءِ.(1)

سوگند به خدا بهتر از او را خداوند براى من جايگزين نكرده است. او به من ايمان آورده بود در حالى كه مردم كفر ورزيده بودند؛ و مرا تصديق كرده، در حالى كه مردم تكذيبم كرده بودند؛ و با اموالش با من مواسات كرده، در حالى كه مردم محرومم كرده بودند؛ و خداوند از او به من فرزندانى روزى كرد و از ساير زنان چنين موهبتى نصيبم نشد.

مدت همسرى با امام على(ع): از سال دوم هجرى در سن نه سالگى تا سال يازدهم، به مدت نه سال.

تاريخ و علت شهادت: سوم جمادى الآخر سال 11 هجرى، 95 روز پس از رحلت پيامبر اكرم ص) به خاطر تألمات و رنج‏هايى كه پس از وفات رسول خدا(ص) و غصب خلافت اميرالمؤمنين على (ع) متحمل شده بود و پس از چهل (يا45) روز بيمارى به شهادت رسيد.

محل دفن: نامعلوم است. ممكن است مزار آن حضرت، در قبرستان بقيع يا در روضه پيامبر اكرم (ص) يا در منزل آن حضرت (ص) و يا در مكان ديگرى باشد كه بنا به وصيت آن حضرت، محل دفن ايشان از چشم ديگران پنهان مانده است.

همسرارجمند: اميرالمؤمنين، امام على‏بن ابى طالب(ع)

فرزندان: 1. امام حسن مجتبى (ع). 2. امام حسين (ع). 3. زينب كبرى (س). 4. ام‏كلثوم (س

همچنين حضرت فاطمه (س) فرزندى را حامله بود كه پيامبر اكرم (ص) وى را «محسن» ناميده بود و پس از رحلت رسول خدا (ص) بر اثر فشارهاى روحى و قرارگرفتن حضرت فاطمه  س) بين در و ديوار خانه، توسط مهاجمان، سقط شد.

اصحاب و ياران: 1. ام ‏هانى بنت أبى طالب. 2. أمامه بنت ابى العاص. 3. أسماء بنت عميس. 4. ام ‏سلمه. 5. ام ‏ايمن. 6. فضّه. 7. سلمى بنت عميس (همسر حمزه سيّدالشهداء) و ...

زمامداران معاصر: 1. پيامبر اكرم، حضرت محمد (ص) (11-1ق.). 2. ابوبكربن ابى قحافه (13-11ق به خاطر مقام معنوى و عرفانى حضرت فاطمه زهرا (س) پدرش، حضرت محمد (ص) او را بسيار گرامى مى‏داشت و بر همگان برترى مى‏داد. در اين ‏باره، روايات فراوانى است كه به نقل چند روايت از آن ها بسنده مى‏كنيم:

1. قالَ رسول اللّه (ص): يا فاطِمَة! ألاتَرْضِينَ أن تَكُوني سَيِّدَةُ نِساءِ الْعالَمينَ وَسَيِّدَةُ نِساءِ هذِهِ الاُمّةِ وَ سيِّدَةُ نِساءِ الْمُؤمِنينَ.(2)

اى فاطمه! آيا خوشحال نيستى از اين‏كه سيّده بانوان دو جهان (دنيا و آخرت) و سيده زنان اين امت (اسلام) و سيّده بانوان مؤمنان هستى؟

2. خَرَجَ النَّبِيُ (ص) وَهُوَ آخِذُ بَيَدِ فاطِمةَ، فَقالَ: مَنْ عَرَفَ هذِهِ فَقَدْ عَرَفَها وَمْنَ لَمْ يَعْرِفْها فَهِىَ فاطِمَةُ بِنْتَ محُمَّدٍ وَ هِىَ بَضْعَةُ مِنّى، وَ هِىَ

قَلْبى، وَ رُوحى اَلّتى بَيْنَ جَنْبى، فَمَنْ آذاها فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَد آذى اللّه تَعالى‏.(3)

پيامبر اكرم (ص) در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود، ز منزل بيرون آمد و فرمود:هر كسى اين شخص را مى‏شناسد، كه مى‏شناسد، و هر كسى او را نمى‏شناسد، بداند كه او فاطمه، دختر محمد مصطفى (ص) است. او نورديده من، قلب من و روح من در كالبد من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است، و هر كس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است.

3. قال رَسُولُ اللّهِ (ص): يا فاطِمَة! اَنَ‏اللّه عزَّوَجَلَّ يَغْضِبُ لِغَضَبِكَ وَ يَرْضى لِرَضاكَ.(4)

اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمدو با رضايت تو راضى خواهد شد.

بدين گونه، پيامبر اكرم(ص) فضيلت و برترى فاطمه زهرا (س) را بر اطرافيان و مسلمانان عصر خويش اعلام نمود؛ اما پس از رحلت پيامبر گرامى (ص) و در عصر خليفه اوّل (ابى بكربن ابى قحافه) فاطمه زهرا (س) در حالى كه در فراق پدرش شديداً اندوهگين بود، مورد بى‏مهرى و حتى اسائه ادب متوليان امور قرار گرفت. آنان هم از جهت سياسى، هم از جهت اقتصادى و هم از

جهت عاطفى صدمات شكننده‏اى بر آن حضرت روا داشتند، به گونه ‏اى كه اين الگوى بانوان عالم پس از رحلت پدرش بيش از 95 يا 75 روز زنده نماند و از اين مدت نيز حدود 45 روز را در بستر بيمارى به سر برد.

داستان ذيل كه از منابع اهل سنّت نقل شده است، نشان دهنده حرمان و آزارهايى است كه فاطمه زهرا (س) از سوى زمامداران عصر خويش ديده و نيز نشانى است از عدم رضايت آن حضرت از آنان.

اِنَّ فاطِمَةَ تَمسَّكَتْ بِحَقِّها بِالْكامِل، وَ عَلِمَتْ بِالْمُناقِشاتِ الَّتى دارَتْ بَيْنَ زَوجِها وَ الصّديق وَ عُمَرِ، فَاعْتَكَفَتْ فى مَنْزِلِها وَ امْتَنَعَتْ عَنْ

مُقابِلَةِ الصِدّيق، اِلى‏ أنَ قالَ عُمَر لاَبى بَكر: اِنْطَلِقْ بنا اِلى‏ فاطِمَة فَإنّا قَدْ اَغْضَبْناها وَ اسْتَأذَنا عَلى فاطِمَة فَلَمْ تَأذَنْ لَهُما. فَأِتيا عَلِيّاً فَكَلَّماهُ....(5)

فاطمه (س) خواهان تمام حقش بود و از مناقشاتى كه بين همسرش، على(ع) (درباره خلافت) و ابوبكر و عمر جريان داشت،با خبر بود. آن حضرت، معتكف خانه خويش شده و از روبه‏رو شدن با خليفه امتناع مى‏ورزيد تا اين‏كه روزى عمر به ابى بكر گفت: بامن بيا تا نزد فاطمه (س) برويم؛ چه اين‏كه ما او را به خشم آورده‏ايم. به درِ خانه فاطمه (س) آمدند و از او تفاضاى ملاقات نمودند. آن

حضرت به آنها اجازه ملاقات نداد. آنان نزد على (ع) آمدند و با او سخن گفتند (و از وى درخواست ملاقات با فاطمه (س) را نمودند

 با وساطت على (ع) آنان اجازه ملاقات يافته و بر حضرت فاطمه(س) وارد شدند و روبه‏روى آن حضرت نشستند. حضرت فاطمه )س) چهره از آنها به سوى ديوار برگرداند. آنان به فاطمه (س) سلام گفتند. فاطمه (س) با صداى ضعيفى جواب سلام داد.

ابوبكر آغاز سخن كرد و گفت: اى دخت رسول خدا! سوگند به خدا، براى من قرابت پيامبراكرم (ص) دوست داشتنى‏تر است از قرابت با خود من، و تو نزد من، محبوب‏تر از دخترم، عايشه هستى. سوگند به خدا دوست داشتم روزى را كه پدرت رسول خدا (ص) وفات يافت، من هم مرده بودم و پس از او زنده نمانده بودم.

آيا تو گمان دارى كه من تو را بشناسم و فضل و شرفت را بدانم، در عين حال از حقت و از ميراث پدرت رسول خدا(ص) تو را باز دارم؟ آيا تو از پدرت، پيامبر اكرم (ص) نشنيدى كه فرموده بود: «آنچه از ما به جاى مانده است، ارث برده نمى‏شود. آنها صدقه است؟»

در اين هنگام، فاطمه (س) گفت: آيا مى‏خواهيد حديثى را از رسول خدا(ص) براى شما روايت كنم تا شما آن را بدانيد و به آن عمل نماييد؟ آنها گفتند: بلى، مى‏خواهيم بشنويم.

فاطمه (س) گفت: آيا از پيامبر اكرم (ص) نشنيده بوديد كه فرمود: «رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من است.

پس هر كس كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كسى فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».

آن دو گفتند: بلى اين حديث را از پيامبر (ص) شنيده بوديم.

فاطمه (س) گفت: پس من خدا و فرشتگانش را گواه مى‏گيرم كه شما مرا به خشم آورديد و خشنودى مرا فراهم نكرديد. هر آينه من در حالى پيامبراكرم (ص) را ديدار مى‏كنم كه از شما در نزد او شكوه‏مندم.

ابوبكر گفت:اى فاطمه! من از خشم پدرت و از خشم تو به خدا پناه مى‏برم.

در اين هنگام ابوبكر به شدت گريست. او به قدرى گريه كرد كه نزديك بود جان به لب شود.

باز فاطمه (س) به آنها گفت: به خدا سوگند در هر نمازى كه بر پاى دارم، شما را نفرين مى‏كنم.

آنان از نزد فاطمه (س) بيرون رفتند. ابوبكر در حالى كه مردم، اطرافش را گرفته بودند و او گريه مى‏كرد، گفت: هر يك از شما با محرم خويش شب را به صبح مى‏رسانيد و به خانواده خود شادمان هستيد، مرا ترك كرديد. من در شادى شما نيستم. مرا به بيعت شما

نيازى نيست، بيعت مرا پس گيريد و....

آرى، اين چنين بود وضعيت حضرت فاطمه (س) پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) و متوليان امور. آنان در خصوص سفارش قرآن نسبت به اقربا و اهل بيت پيامبر(ص) (قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَيْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى القُربى‏) اين گونه عمل كرده و مزد رسالت را دادند! 

رويدادهاى مهم:

  سهيم بودن حضرت فاطمه(س) در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعيد و محاصره خاندان پيامبر اكرم (ص) در شعب ابوطالب، به مدت سه سال، توسط قريش.

درگذشت مادرش، خديجه كبرى (س) در سال دهم بعثت، سه سال پيش از هجرت پيامبر اكرم (ص)، پس از رهايى از محاصره شعب ابوطالب.

هجرت از مكه معظّمه به مدينه مشرّفه، در ربيع الاول سال سيزدهم بعثت، به‏همراه خاندان پيامبر اكرم (ص) و ساير مسلمانان.

تسكين آلام و رنج‏هاى پيامبر اكرم (ص) در مسافرت‏ها و غزوات آن حضرت.

خواستگارى على بن ابى‏طالب (ع) از حضرت زهرا (س) و موافقت پيامبراكرم (ص) و حضرت زهرا (س) با آن.

برگزارىِ مراسم عقد ازدواج حضرت زهرا (س) با امام على (ع) در سال دوم هجرى.

تولد امام حسن مجتبى (ع)، نخستين فرزند خانواده، در نيمه رمضان سال سوم (يا دوم) هجرى.

. تولد امام حسين(ع) در شعبان سال چهارم (يا سوم) هجرى، زينب كبرى، در سال پنجم هجرى و ام كلثوم، در هفتم هجرى.

. وقوع جنگ احد و كشته شدن برخى از ياران نزديك پيامبر (ص) از جمله، حمزه، عموى آن حضرت، در شوال سال سوم هجرى،

و اندوه و گريه فاطمه زهرا(س) در شهادت حمزه )ره

. وقوع نبرد خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، و پيروزى پيامبر اكرم (ص) در اين جنگ، و اعطاى باغ فدك (از اراضى خيبر) به دخترش فاطمه زهرا (س)، در سال هفتم هجرى.

. وقوع مباهله ميان پيامبر اكرم (ص) و مسيحيان نجران، و حضور حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س) و حسنين (ع) به همراه پيامبر (ص) در اين مباهله.

رحلت جانسوز پدرش، حضرت محمد (ص)، در 28 صفر سال يازدهم هجرى، و اندوه شديد و سوگوارى حضرت فاطمه (س) در اين مصيبت.

. انتخاب ابى‏بكر بن ابى قحافه به خلافت، توسط گروهى از مهاجران و انصار مدينه، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، در سال يازدهم هجرى.

. اعتراض امام على (ع) و طرفداران اهل بيت (ع) به انتخاب ابى بكر و تحصن گروهى از صحابه پيامبر (ص) در خانه فاطمه زهرا (س

. حمله مأموران خليفه اوّل به دستور عمر بن خطاب به خانه فاطمه زهرا(س) جهت شكستن تحصن طرفداران اهل بيت (ع) و اخراج اجبارى امام على (ع) و بيعت ايشان با ابوبكر.

. امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش على (ع) و بستن درِ خانه بر روى مأموران حكومتى.

. شكستن حرمت خاندان پيامبر اكرم (ص) از سوى مأموران خليفه، در سوزاندن درِ خانه فاطمه (س) و تخريب درِ نيم‏سوز بر روى فاطمه(س)، و شكستن پهلوى آن حضرت، در هنگام ورود اجبارى به خانه و بردن حضرت على (ع) به مسجد النبى (ص

. سقط جنين فاطمه (س) در پى تهاجم وحشيانه مأموران خليفه و فشار فاطمه‏زهرا(س) بين ديوار و در نيم‏سوز خانه آن حضرت.

. غصب باغ فدك فاطمه زهرا (س) توسط حكومت وقت و اسائه ادب عمر بن خطاب به آن حضرت در پاره كردن سند ملكيت فدك.

. رفتن فاطمه زهرا(س) به مسجدالنبى (ص) و سخنرانى مستدل و اعتراض‏آميز آن حضرت به رفتارهاى نارواى خليفه و اطرافيان وى.

. آغاز بيمارىِ دراز مدت فاطمه زهرا (س) و عزلت‏گزينى و دورى جستن آن حضرت از مردم.

. عدم اجازه فاطمه زهرا (س) به ابوبكر بن أبى قحافه و عمر بن خطاب براى ملاقات با آن حضرت.

. ملاقات ابوبكر و عمر با فاطمه زهرا (س) با وساطت امام على (ع) و اظهار صريح فاطمه زهرا (س) از عدم رضايت ازآن دو.

. وصيت فاطمه زهرا (س) به همسرش، امام على (ع)، در واپسين روزهاى زندگى خويش.

شهادت فاطمه زهرا (س)، دختر جوان پيامبر اكرم (ص)، تنها پس از گذشت 95 روز از رحلت آن حضرت، در سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرى.

. غسل و كفن نمودن بدن مطهر فاطمه زهرا (س) به دست امام على (ع) با كمك اسماء بنت عميس، و تشييع جنازه وى توسط چند نفر از خواص شيعه، و دفن شبانه آن حضرت به دور از چشم ديگران با سفارش خود فاطمه زهرا (س

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:24 |
عید نوروز را به تمامی ایرانیان تبریک و تهنیت عرض می کنیم
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 و ساعت 9:48 |
دانش آموزان دبیرستان شهیدالماس در رشته ی ورزشی بسکتبال به مقام نایب قهرمان رسیدند.که به آنها تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

عکس

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 و ساعت 9:42 |
با تشکیل شورای دانش آموزی در این دبیرستان . مسابقات ورزشی بین دانش آموزان رونق و صفای خاصی گرفته است .از آن جمله می توان به مسابقه طناب کشی اشاره نمود. این مسابقه بین تمامی کلاسها برگزار گردیده است. که در ساعت تفریح کلیه دانش آموزان گرد تا گرد مدرسه تجمع نموده و به تماشای این مسابقه می پردازند. داور این مسابقات دبیر محترم ورزش جناب آقای آقایی می باشد.که از ایشان تقدیرو تشکر می شود.

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 12:47 |

پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فريضه وتعليم مراسم حج‏به مكه عزيمت كرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را «حجة الوداع‏» ناميدند. افرادى كه به شوق همسفرى ويا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبيست هزار تخمين زده شده‏اند.

مراسم حج‏به پايان رسيد وپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم راه مدينه را،در حالى كه گروهى انبوه او را بدرقه ميكردند وجز كسانى كه در مكه به او پيوسته بودند همگى در ركاب او بودند، در پيش گرفت. چون كاروان به پهنه بى آبى به نام «غدير خم‏» رسيد كه در سه ميلى «جحفه‏» (1) قرار دارد، پيك وحى فرود آمد وبه پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد كه همه از حركت‏باز ايستند وبازماندگان فرا رسند.

كاروانيان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب، آن هم در نيمروزى گرم كه حرارت آفتاب بسيار سوزنده وزمين تفتيده بود، در شگفت ماندند.مردم با خود مى‏گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس كه به پيامبر ماموريت داده است كه در اين وضع نامساعد همه را از حركت‏باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ كند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آيه زير نازل شد:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس .(مائده:67)

«اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرسانى رسالت‏خداى را بجا نياورده‏اى; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‏كند».

دقت در مضمون آيه ما را به نكات زير هدايت مى‏كند:

اولا: فرمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطير و عظيم بود كه هرگاه پيامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه مى‏داد و آن را ابلاغ نمى‏كرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلكه با انجام اين ماموريت رسالت وى تكميل مى‏شد.

به عبارت ديگر، هرگز مقصود از ما انزل اليك مجموع آيات قرآن و دستورهاى اسلامى نيست. زيرا ناگفته پيداست كه هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نكند رسالت‏خود را انجام نداده است ويك چنين امر بديهى نياز به نزول آيه ندارد.بلكه مقصود از آن، ابلاغ امر خاصى است كه ابلاغ آن مكمل رسالت‏شمرده مى‏شود وتا ابلاغ نشود وظيفه‏خطير رسالت رنگ كمال به خود نمى‏گيرد. بنابر اين، بايد مورد ماموريت‏يكى از اصول مهم اسلامى باشد كه با ديگر اصول وفروع اسلامى پيوستگى داشته پس از يگانگى خدا ورسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود.

ثانيا: از نظر محاسبات اجتماعى، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم احتمال مى‏داد كه در طريق انجام اين ماموريت ممكن است از جانب مردم آسيبى به او برسد وخداوند براى تقويت اراده او مى‏فرمايد:

و الله يعصمك من الناس .

اكنون بايد ديد از ميان احتمالاتى كه مفسران اسلامى در تعيين موضوع ماموريت داده‏اند كدام به مضمون آيه نزديكتر است.

محدثان شيعه و همچنين سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن (2) بر آنند كه آيه در غدير خم نازل شده است وطى آن خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ماموريت داده كه حضرت على عليه السلام را به عنوان «مولاى مؤمنان‏» معرفى كند.

ولايت و جانشينى امام پس از پيامبر از موضوعات خطير و پر اهميتى بود كه جا داشت ابلاغ آن مكمل رسالت‏باشد وخوددارى از بيان آن، مايه نقص در امر رسالت‏شمرده شود.

همچنين جا داشت كه پيامبر گرامى، از نظر محاسبات اجتماعى و سياسى، به خود خوف ورعبى راه دهد، زيرا وصايت وجانشينى شخصى مانند حضرت على عليه السلام كه بيش از سى وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى كه از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود. (3) گذشته از اين، خون بسيارى از بستگان همين افراد كه دور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنه‏هاى نبرد به دست‏حضرت على عليه السلام ريخته شده بود وحكومت چنين فردى بر مردمى كينه توز بسيار سخت‏خواهد بود.

به علاوه، حضرت على عليه السلام پسر عمو و داماد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود وتعيين چنين فردى براى خلافت در نظر افراد كوته‏بين به يك نوع تعصب فاميلى حمل مى‏شده است.

ولى به رغم اين زمينه‏هاى نامساعد، اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفت كه پايدارى نهضت را با نصب حضرت على عليه السلام تضمين كند ورسالت جهانى پيامبر خويش را با تعيين رهبر وراهنماى پس از او تكميل سازد.

اكنون شرح واقعه غدير را پى مى‏گيريم:

آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مى‏تابيد وگروه انبوهى كه تاريخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد وبيست هزار ضبط كرده است در آن محل به فرمان پيامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاريخى آن روز به سر مى‏بردند، در حالى كه از شدت گرما رداها را به دو نيم كرده، نيمى بر سر ونيم ديگر را زير پا انداخته بودند.

در آن لحظات حساس، طنين اذان ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت ونداى تكبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده كردند وپيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه، كه سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به ميان جميعت آمد وبر منبر بلندى كه از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت وبا صداى بلند خطبه‏اى به شرح زير ايراد كرد:

ستايش از آن خداست.از او يارى مى‏خواهيم وبه او ايمان داريم وبر او توكل مى‏كنيم واز شر نفسهاى خويش وبدى كردارهايمان به خدايى پناه مى‏بريم كه جز او براى گمراهان هادى وراهنمايى نيست; خدايى كه هركس را هدايت كرد براى او گمراه كننده‏اى نيست. گواهى مى‏دهيم كه خدايى جز او نيست ومحمد بنده خدا وفرستاده اوست.

هان اى مردم، نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم. ومن مسئولم و شما نيز مسئول هستيد. در باره من چه فكر مى‏كنيد؟

ياران پيامبر گفتند: گواهى مى‏دهيم كه تو آيين خدا را تبليغ كردى ونسبت‏به ما خيرخواهى ونصيحت كردى ودر اين راه بسيار كوشيدى خداوند به تو پاداش نيك بدهد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، وقتى مجددا آرامش بر جمعيت‏حكمفرما شد، فرمود:

آيا شما گواهى نمى‏دهيد كه جز خدا، خدايى نيست ومحمد بنده خدا وپيامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخيز بدون شك فرا خواهد رسيد وخداوند كسانى را كه در خاك پنهان شده‏اند زنده خواهد كرد؟

ياران پيامبر گفتند: آرى، آرى، گواهى مى‏دهيم.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داد:

من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مى‏گذارم; چگونه با آنها معامله خواهيد كرد؟ناشناسى پرسيد: مقصود از اين دو چيز گرانبها چيست؟

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

ثقل اكبر كتاب خداست كه يك طرف آن در دست‏خدا وطرف ديگرش در دست‏شماست. به كتاب او چنگ بزنيد تا گمراه نشويد. وثقل اصغر عترت واهل بيت من است. خدايم به من خبر داده كه دو يادگار من تا روز رستاخيز از هم جدا نمى‏شوند.

هان اى مردم،بركتاب خدا وعترت من پيشى نگيريد واز آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد.

در اين موقع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست‏حضرت على عليه السلام را گرفت و بالا برد، تا جايى كه سفيدى زير بغل او بر همه مردم نمايان شد وهمه حضرت على عليه السلام را در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدند و او را به خوبى شناختند ودريافتند كه مقصود از اين اجتماع مسئله‏اى است كه مربوط به حضرت على عليه السلام است و همگى با ولع خاصى آماده شدند كه به سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گوش فرا دهند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

هان اى مردم، سزاوارترين فرد بر مؤمنان از خود آنان كيست؟

ياران پيامبر پاسخ دادند:خداوند و پيامبر او بهتر مى‏دانند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داد:

خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان اولى وسزاوارترم. هان اى مردم،«هر كس كه من مولا و رهبر او هستم، على هم مولا ورهبر اوست‏».

رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اين جمله آخر را سه بار تكرار كرد (4) وسپس ادامه داد:

پروردگارا، دوست‏بدار كسى را كه على را دوست‏بدارد ودشمن بدار كسى را كه على را دشمن بدارد.خدايا، ياران على را يارى كن ودشمنان او را خوار وذليل گردان. پروردگارا، على را محور حق قرار ده.

سپس افزود:

لازم است‏حاضران به غايبان خبر دهند وديگران را از اين امر مطلع كنند.

هنوز اجتماع با شكوه به حال خود باقى بود كه فرشته وحى فرود آمد وبه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم بشارت داد كه خداوند امروز دين خود را تكميل كرد ونعمت‏خويش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت. (5)

در اين لحظه، صداى تكبير پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بلند شد وفرمود:

خدا را سپاسگزارم كه دين خود را كامل كرد و نعمت‏خود را به پايان رسانيد واز رسالت من و ولايت على پس از من خشنود شد.

پيامبر از جايگاه خود فرود آمد وياران او، دسته دسته، به حضرت على عليه السلام تبريك مى‏گفتند واو را مولاى خود ومولاى هر مرد وزن مؤمنى مى‏خواندند. در اين موقع حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا، برخاست واين واقعه بزرگ تاريخى را در قالب شعرى با شكوه ريخت وبه آن رنگ جاودانى بخشيد. از چكامه معروف او فقط به ترجمه دو بيت مى‏پردازيم:

پيامبر به حضرت على فرمود:برخيز كه من تو را به پيشوايى مردم وراهنمايى آنان پس از خود برگزيدم.هر كس كه من مولاى او هستم، على نيز مولاى او است. مردم! بر شما لازم است از پيروان راستين ودوستداران واقعى على باشيد. (6)

آنچه نگارش يافت‏خلاصه اين واقعه بزرگ تاريخى بود كه در مدارك دانشمندان اهل تسنن وارد شده است. در كتابهاى شيعه اين واقعه به طور گسترده‏تر بيان شده است. مرحوم طبرسى در كتاب احتجاج (7) خطبه مشروحى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه علاقه‏مندان مى‏توانند به آن كتاب مراجعه كنند.

واقعه غدير هرگز فراموش نمى‏شود

اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است كه واقعه تاريخى غدير در تمام قرون واعصار، به صورت زنده در دلها وبه صورت مكتوب در اسناد وكتب، بماند ودر هر عصر وزمانى نويسندگان اسلامى در كتابهاى تفسيروحديث وكلام وتاريخ از آن سخن بگويند وگويندگان مذهبى در مجالس وعظ وخطابه در باره آن داد سخن دهند وآن را از فضايل غير قابل انكار حضرت على عليه السلام بشمارند. نه تنها خطبا وگويندگان، بلكه شعرا وسرايندگان بسيارى از اين واقعه الهام گرفته‏اند وذوق ادبى خود را از تامل در زمينه اين حادثه واز اخلاص نسبت‏به صاحب ولايت مشتعل ساخته‏اند وعاليترين قطعات را به صورت هاى گوناگون وبه زبانهاى مختلف از خود به يادگار نهاده‏اند.

از اين جهت، كمتر واقعه تاريخى همچون رويداد غدير مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث ومفسرومتكلم وفيلسوف وخطيب وشاعر ومورخ وسيره نويس، قرار گرفته است وتا اين اندازه در باره آن عنايت مبذول شده است.

يكى از علل جاودانى بودن اين حديث، نزول دو آيه از آيات قرآن كريم در باره اين واقعه است (8) وتا روزى كه قرآن باقى است اين واقعه تاريخى نيز باقى خواهد بود واز خاطرها محو نخواهد شد.

جامعه اسلامى در اعصار ديرينه آن را يكى از اعياد مذهبى مى شمرده‏اند وشيعيان هم اكنون نيز اين روز را عيد مى‏گيرند ومراسمى را كه در ديگر اعياد اسلامى برپا مى‏دارند در اين روز نيز انجام مى‏دهند.

از مراجعه به تاريخ به خوبى استفاده مى‏شود كه روز هجدهم ذى الحجة الحرام در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده است، تا آنجا كه ابن خلكان در باره مستعلى بن المستنصر مى‏گويد:در سال‏487 هجرى در روز عيد غدير كه روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بيعت كردند. (9) والعبيدى در باره المستنصر بالله مى‏نويسد:وى در سال‏487 هجرى، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود كه درگذشت. اين شب همان شب هجدهم ذى الحجه، شب عيد غدير است. (10)

نه تنها ابن خلكان اين شب را شب عيد غدير مى‏نامد، بلكه مسعودى (11) وثعالبى (12) نيز اين شب را از شبهاى معروف در ميان امت اسلامى شمرده‏اند.

ريشه اين عيد اسلامى به خود روز غدير باز مى‏گردد، زيرا در آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مهاجرين وانصار، بلكه به همسران خود، دستور داد كه بر على عليه السلام وارد شوند وبه او در مورد چنين فضيلت‏بزرگى تبريك بگويند.زيد بن ارقم مى‏گويد:نخستين كسانى از مهاجرين كه با على دست دادند ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه وزبير بودند ومراسم تبريك وبيعت تا مغرب ادامه داشت.

در اهميت اين رويداد تاريخى همين اندازه كافى است كه صدوده نفر صحابى حديث غدير را نقل كرده‏اند. البته اين مطلب به معنى آن نيست كه از آن گروه زياد تنها همين تعداد حادثه را نقل كرده‏اند، بلكه تنها در كتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صد و ده تن به چشم مى‏خورد. درست است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء كرد، ولى گروه زيادى از آنان از نقاط دور دست‏حجاز بودند واز آنان حديثى نقل نشده است. گروهى از آنان نيز كه اين واقعه را نقل كرده‏اند تاريخ موفق به درج آن نشده است واگر هم درج كرده به دست ما نرسيده است.

در قرن دوم هجرى، كه عصر«تابعان‏» است، هشتاد ونه تن از آنان، به نقل اين حديث پرداخته‏اند.

راويان حديث در قرنهاى بعد همگى از علما ودانشمندان اهل تسنن هستند وسيصد وشصت تن از آنان اين حديث را در كتابهاى خود آورده‏اند وگروه زيادى به صحت واستوارى آن اعتراف كرده‏اند.

در قرن سوم نود ودو دانشمند، در قرن چهارم چهل وسه، در قرن پنجم بيست وچهار، در قرن ششم بيست، در قرن هفتم بيست ويك، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن يازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سيزده، در قرن سيزدهم دوازده ودر قرن چهاردهم بيست دانشمند اين حديث را نقل كرده‏اند.

گروهى نيز تنها به نقل حديث اكتفا نكرده‏اند بلكه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا كتابهايى نوشته‏اند.

طبرى، مورخ بزرگ اسلامى، كتابى به نام «الولاية في طريق حديث الغدير» نوشته، اين حديث را از متجاوز از هفتاد طريق از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده است.

ابن عقده كوفى در رساله «ولايت‏» اين حديث را از صد وپنج تن نقل كرده است.

ابوبكر محمد بن عمر بغدادى، معروف به جعانى، اين حديث را از بيست وپنج طريق نقل كرده است.

تعداد كسانى كه مستقلا پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخى كتاب نوشته‏اند بيست وشش نفر است.

دانشمندان شيعه در باره اين واقعه بزرگ كتابهاى ارزنده‏اى نوشته‏اند كه جامعتر از همه كتاب تاريخى «الغدير» است كه به خامه تواناى نويسنده‏نامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آية الله امينى نگارش يافته است ودر تحرير اين بخش از زندگانى امام على عليه السلام ازاين كتاب شريف استفاده فراوانى به عمل آمد.

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 و ساعت 10:57 |
در روز جمعه ۱۳ آبان دانش آموزان دبیرستان شهیدالماسی در کنار دیگردانش آموزان در میدان کمال الملک تجمع نموده و پس استماع سخنرانی و مدیحه سرایی به طرف میعادگاه نماز جمعه به راه افتادند.

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه بیست و یکم آبان 1390 و ساعت 14:1 |
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 11:51 |
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 11:51 |
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 11:50 |
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 11:49 |
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 11:48 |
7wqrbi0ejsaz6l65c5y.jpg
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 11:12 |
o761encrvu9vevfggkav.jpg
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 11:11 |
  sxfbdpmsugnqx3e08drz.jpg
+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 9:28 |
 

xaygo8zmfverwh2zgu.jpg

 

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 9:25 |
istk0censruuc9pcko.jpg

tq12mbrdnss8sbmk07s4.jpg

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 9:5 |
شورای دانش آموزی

نتایج کاندیداهای شورای دانش آموزی دبیرستان شهیدالماسی

رديف

نام نام خانوادگي

تعداد آرا

1

آقايي           صادق

119

2

پناه           مرتضي

111

3

خداترس      مهدي

95

4

درستکار       مهدي

93

5

مصلحي         علي

80

6

شفيع        عباس

79

7

ارباب سليماني اميرحسين

78

8

مهماندوست سيد منصور

76

9

مسجدی      مرتضی

72

10

انصاري فرد     حسين

71

11

سراجي         سعيد

71

12

باقري      محمدحسين

66

13

جعفري      اميرحسين

64

14

سيدی       علی رضا

63

15

جوپا         صادق

53

16

رحيم زاده اميرحسين

48

17

تسلطي سيدمحمدمهدي

47

18

پور صباحی   عرفان

41

19

بهراميان       عليرضا

38

20

افتخاري پور     امين

30

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 13:21 |

به نام خدا

گزارش انتخابات انجمن اولیا و مربیان

سلام علیکم

انجمن اولیا و مربیان این دبیرستان ،ابتدا با مجمع عمومی در تاریخ 19/7/90 در سالن اجتماعات راس ساعت 4 بعداز ظهر انجام شد . بعد از تلاوت کلام الله مجید جناب آقای مخبر- مدیرآموزشگاه- به بیان عملکرد آموزشگاه در سال گذشته پرداختند سپس برای تمام اولیا شرایط دوره متوسطه و حتی مقایسه ی آن با دوره راهنمایی را بیان نمودند. در ادامه به قوانین و مقررات انضباطی  آموزشگاه اشاره نمودند. واز قاطعیت و سختگیری کادر آموزشگاه در جهت اصلاح دانش آموزان نام بردند.و تاکید زیادی در جلو گیری خانواده ها از آوردن موبایل و عدم استفاده از موتور سیکلت داشتند. و از نمونه هایی که حادثه ایجاد کرده است مانند دو دانش آموز(فتال و بابایی) که در سانحه موتور سواری جان خود را از دست دادند ،اشاره نمودند.

در پایان نیز معاون تربیتی آموزشگاه به نکاتی از مسایل تربیتی اشاره نمودند.و زمان و شرایط انتخابات انجمن را برای اولیا بیان نمودند.و از اولیا خواستندتا خودرا برای این انتخابات کاندیدا نمایند.

از بین اولیای دانش آموزان  22کاندیدای انتخابات شدند– که به پیوست ارسال می گردد- که  در لیستی برای تمای خانواده ها ارسال شد تا آنها از بین این تعداد 7 نفر را که 4 نفر اصلی و 3 نفر علی البدل را برگزینند.

انتخابات در تاریخ 24/7/90 از ساعت 8 صبح شروع و تا تاریخ 2 بعداز ظهر ادامه داشت. که از بین آرای ماخوذه این آقایان به تربیت آرا انتخاب گردیدند.

 

1-   آقای سید حمید رضا سجاد

2-   آقای سیدحمید رضا مطهریان

3-   آقای جواد رحیمی

4-   آقای سید حسین پورموسوی

5-   آقای سید حسن شاکری

6-   آقای علی نعیمی

7-   آقای سیدحسین سامان

 

 مدیر دبیرستان شهیدالماسی

                                                                        جعفر مخبر

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت 8:52 |

                   

رديف

نام و نام خانوادگي

معدل

1

امير حسين آقائي

40/17

2

اميرعباس ارباب سليماني فيني 

69/17

3

مرتضي  پناه

33/18

4

سيد حميد رضا پور موسوي

24/15

5

محمد حسين حيدريان يزدلي

47/15

6

مهدي خداترس قمصري

32/17

7

سعيد شيري

55/16

8

محمد طهماسبي

57/18

9

سجاد عارفي

5/18

10

محمد حسن كدخدايان

18/18

11

علي گندمي

36/19

12

مهدي مشهدي پور نوش ابادي

15/15

13

عباس نجابتي

76/18

14

محمد نجفي بهاري

95/18

15

مهدي درستكار قمصري

53/16

 

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه شانزدهم مهر 1390 و ساعت 10:4 |

رديف

نام ونام خانوادگي

معدل

1

سيد مسعود    ولي زاده كاشاني

21/19

2

سجاد       غفاريان مرقي

90/18

3

  معين          سليمي سرتختي

74/18

4

  محسن         احمدي

61/18

5

محمد رضا      كربلائي درئي

52/18

6

محمد جواد     پورهاشميان فيني

46/18

7

وحيد        بخشي كاشي

40/18

8

اميرحسين    رحيم زاده

32/18

9

مهدي      كيفي فيني

31/18

10

صادق      آقائي ويدوجي

20/18

11

مجتبي     خدائي جوشقاني 

15/18

12

    مهدي        برزنوني

07/18

+ نوشته شده توسط معاونت تربيتي در شنبه شانزدهم مهر 1390 و ساعت 9:52 |


Powered By
BLOGFA.COM